برای دیدن یکی از دوست های جانبازم، رفته بودم آسایشگاه امام خمینی (ره) که
در شمالی ترین نقطه تهران است.
فکر می کردم از مجهزترین آسایشگاه های کشور باشد. که نبود. بیشتر به خانه ای بزرگ شبیه بود.
دوستم نبودش، فرصتی شد به اتاق ها سری بزنم.
اکثر جانبازها
*****************
حبیب باقرزاده
نم نم بارون داره می باره
همه شدن عاشق مه پاره
جون من برا این آقا
اگه بشه قربونی جا داره
همه می بندیم دوباره عهدی
می شیم سرمست و منتظر مهدی
******
تویی والا شمایی سرور
آقا شدی وارث پیغمبر
تو علی هستی و این نو
خداوند متعال به حضرت موسی فرمود :
ای موسی!
من شش چیز را درشش جا قرار دادم، ولی مردم در جای دیگر آنها را
جستجو می کنند واین درحالی است که هرگزآنها را در آنجا نخواهند یافت.
راحتی وآسایش را در آخرت قرار دادم ولی مردم در دنیا به دنبال آن می
گردند.
عزت وشرف را درعبادت قراردادم ولی مردم آن را درپست ومق
ای کاش ...... این زندگی بافریبندگیش مرا به هر سو که می خواست نمی کشید،کاش
زندگی برای من بود نه من برای زندگی!
مدتهاست که به دنبال روز های کودکی ام می گردم روزهایی که نرم وسبک آمدند مثل باران
های ریز بهاری بر سر و دوش ما نشستند وانگاه از میان نگاههای گرم دوباره بال گشودند ورفتند روزهایی که از زند
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
یَقُولُ الْإِنْسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ
آن روز انسان مى گوید راه فرار کجاست
کَلَّا لَا وَزَرَ
هرگز چنین نیست راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد
إِلَى رَبِّکَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ
آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است
یُنَبَّأُ الْإِنْسَا